خرید بک لینک
آیا شده در خاطرهها گم شده باشیدر ذهن کسی مرده تجسم شده باشیهی آینه را زل بزنی با نگه خیسدر حسرت یك غنچه تبسم شده باشیآنقدر شوی بیکس و خاموش و دل افگار محتاج به آغوش و تکلم شده باشیهر جا سخن از نام تو و یار تو باشدیعنی همه جا سوژه ی مردم شده باشیسخت است یقین داشته باشی به سرابیدرگیر خیالات و توهم شده باشیاحساس کنی مثل حبابی شده ای پوچبی عاطفه,بی ساز و ترنم شده باشیسهل است مگر مرثیه ی خویش نویشتن؟از غصه ی دل کوه تراکم شده باشی

برچسب: آیا صدای ضبط شده در دادگاه, نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 1:01


با نگاهت باز شعر بی حساب اورده ای
نم نمک با گیسوانت عطر ناب اورده ای

آسمان را دیدم و امشب ندیدم ماه را
با سر مویت به روی مه نقاب اورده ای؟

خنده ی مستانه ات پر کرده امشب خانه را
اه بانو جان مگر با خود شراب اورده ای؟

آسمان سینه ام مهتاب را گم کرده است
در دل شب با حضورت آفتاب اورده ای

با تو من حالی به حالی میشوم دیوانه جان!
با خودت یک بیدلستان اضطراب، آورده ای!

فردوس اعظم

برچسب: باز دوباره با نگاهت, نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 1:01

ای که می افتی دمادم پیش پای دیگرانآه در میآوری ناز و ادای دیگرانتا مكدر میشود ایینه ی دیدارهادور از ما میشوی و آشنای دیگرانهیچ کس در چشمهایت عشق را معنا نكرد میكشی بر شانه ات بار جفای دیگرانتا شدی پیدا به چشم مردم بی چشم و روگم شدی اخر میان های-های دیگرانچشمها را بسته ای ,در جادههای زندگی مثل سایه میروی اندر قفای دیگراندر سکوت خویشتن در خود شکستی بارها میشود فهمید از چشمت صدای دیگرانعاقبت گم میکنی خود را میان بیكسی میشوی روزی گرفتار بلای دیگران

برچسب: ای که میپرسی نشان عشق چیست,ای که میگویی مسلمان باش,ای که میبینی منو گوشه نشین,ای که میبینی مرا گوشه نشین,ای که میان جان من,ای که میپرسی نشان عشق,ای نامه که میروی به سویش,گربه ای که میگه نازم کن,ای که دستت میرسد,خانه ای که میچرخد, نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 1:01

در ذهن سرد خانه هیاهو نمیرسد
آواز گرم یک - دو پرستو نمیرسد

گلدان پشت پنجره ام بی طراوت است
اینجا شمیم تازه ی شب بو نمیرسد

گیسوی مه به شانه ی دریا نشسته است
اما چراغ ماه به این سو نمیرسد

دیوار سرد و پنجره سرد و اتاق سرد
عطری هم از تن زن خوش رو نمیرسد

حالا هوای خانه مرا مشت میزند
وقتی که عطر تند تن او نمیرسد...


برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 1:01

وقتی که مرگ عشق برایم بعید نیست
این گونه شعر گفتن من هم مفید نیست

گفتید زنده ایم و به دلها امید هست
اما نگاه کردم و دیدم امید نیست

یک مشت خودپرست که دیدم میانتان
صد ها یزید هست و یکی بایزید نیست!

با کهنگی باور خود خو گرفته اید
در تنگنای سینه اتان عطر عید نیست

عمریست تا اسیر خرافات مانده اید
در ذهنتان بشارت حرف جدید نیست

ایا چه چیز روی شما را سیاه کرد؟
گشتم تمام شهر، یکی روسپید نیست

برچسب: وقتی که مرگ ما را برباید, نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 1:01

ای که ایجادگر حسّ نشاطانگیزی
خنده ات گل، نگهت گل تو مگر گل بیزی؟
با همین طرز نگاهت كه برازنده توست
بخدا حیثیت ایینه را میریزی!
خندهات منبع الهام غزلهای بلند
بسكه از عنصر تشبیه و هنر لبریزی
صبح، گل، مهر همه بر رخ تو میبالند
چونکه شادابتر از این همه برمیخیزی
حافظ و مولوی و شمس که همراز تو اند
اهل شیراز و یا بلخ و یا تبریزی؟
من به هر حال برای تو غزل میگویم
تا تو در ذهن من آهنگ غزل میریزی
ﻓﺮﺩﻭﺱ_ﺍﻋﻈﻢ

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 1:01

بانو قسم به شعر من از تو نمی برم
بیرون نمیشوی نفسی از تفكرم

تا لحظه ای,که خاطرههای تو با من است
از حسّ عاشقانهترین لحظهها پرم

اما هجوم خاطره گاهی قشنگ نیست
از دست خاطرات خودم سخت دلخورم

حالا چه گونه بغض دلم را براورم
وقتی که نیستی تو و غرقِ تحسُّرم

باران ,همان دقیقه که رفتی ,شروع شد
از آن به بعد پشت سرت غصه میخورم

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 1:01

میشود بالین و بستر سرپناهت بعد از این
سینهام میسوزد از اندوه و آهت بعد از این

مینشینی گوشه ای و یاد می آری مرا
خیره میماند به سوی در نگاهت بعد از این

غیر من راز و نیاز چشم هایت را کسی
درک خواهد کرد در شام سیاهت بعد از این؟

شب که چتر خویش را وا میکند در خلوتت
كیست، میخواهم بدانم تکیه گاهت بعد از این؟

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 1:01

ای خنده ات شکوه غزل های منزویبا خنده ات چه قدر دل انگیز میشویابروی تو دو بیت بلند قصیده استبگذار تا صدات کنم دخت مولوی!نظم تمام قاعدهها در نگاه تستچشم تو داد شعر روان را به گنجویاسطوره ی نجابت ی با شعر فاخرتمانند بانوان خوشایند پهلویهر کس ترا به شیوه خود وصف كردهاستاز بیدل نگاه تو تا پیر دهلویوقتی میان قافیهها رقص میكنیبی هیچ استعاره غزل میشود قویبا این همه ملاحت و دلخواه بودنتاز چشم, دل, غزل, نفس من! نمیروی

برچسب: ای خنده ات شکوفه زیتون رودبار, نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 1:01

چه قدر بی تو عزیزم ,چه قدر دلگیرم
شبیه اشک غم از دیدهها سرازیرم

تو نیستی و چراغ ترانه خاموش است
که بی تو از خودم، از روزگار هم سیرم

در این سکوت غم انگیز و تلخ دلتنگی
میان خاطرههای سراب درگیرم

اسیر پنجه ی دردم ,چرا نمی آیی؟
سراغ آمدنت را من از کجا گیرم؟

هنوز یاد تو در ذهن واژهها جاریست
هنوز بوی تو دارد لباس تصویرم

چنان به شوق نگاه تو آرزومندم
اگر تو باز نیایی ،دریغ، میمیرم

برچسب: چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها, نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 1:01

صفحه بندی